ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

250

تاريخ گيلان ( فارسى )

دو ماه و چند روز ، در سياه چاه الموت ، با ناجنس در يك سلسله كشيدند . و چون شاهملك - برادر بو سعيد مير - را به قتل آورده بود ، او را نيز در سر سياه چاه به دار اعتبار آويخته ، به قتل رسانيدند . و چون على خان ملاحظهء ناموس شرع انور ننموده ، حليله برادر او را به خلاف قانون شريعت غرا ، تصرف نموده ، به دار الحرم خويش آورده بود ، روزگار كينه‌گزار پاداش عمل در كنارش نهاده ، محبوبهء مذكورهء او را در زمان حيات ، به جهت بو سعيد مير فرستاده ، در آغوش اقبالش كشيده و مدت ممتد پانزده سال بو سعيد مير ، در نهايت اختيار و اعتبار مرتكب امر سپه‌سالارى فومن بود . و مشاراليه پير حليم بردبار درويش منش بود . چنانچه شير على مير آقا را كه در سابق ذكر او كرده شد ، با وجود قدرت بر مكافات ، از سياست او در گذشته و در ازاى آن مقدار بدى ، نيكى كرده ، مضمون اين ابيات را منظور داشت . بيت : هرچه كنى عالم كافرستيز * بر تو نويسد به قلمهاى تيز آنچه گشائى ز در عز « 1 » و ناز * بر تو همان در بگشايند باز صورت اگر نيك و گر بد برى * نام تو آن است كه با خود برى چشم تو گر پردهء طنازى است * با تو در اين پرده همان بازى است قلب مشو تا نشوى وقت كار * هم ز خود و هم ز خدا شرمسار چون بو سعيد مير مرد عابد و درويش و زاهد بود ، روزگار بعد از شهادت [ شدت ] و محنت بسيار ، او را به ذروهء اعتلا رسانيده ، مضمون فرج بعد از شدت ، او را روى نمود و هميشه بعد از آن واقعه ، اين غزل بىبدل خواجه حافظ را حالى ساخته ، به اظهار شكرگزارى حضرت بارى عز اسمه

--> ( 1 ) - در اصل و نسخهء د : عذر و ناز